پی‌اُوی

پروندۀ ویژه از منظر روان‌شناختی دربارۀ فیلم و کتاب پدرخوانده

بررسی سینما و ادبیات از منظر روان‌شناختی

 

 

طغیان یک “پرسفون”

رمان( سه گانه)پدر خوانده »از آن متنهایی است که با روح و روان هر مخاطبی بازی میکند .یکی از خشونت عریان آن لذت میبرد، یکی از بازی قدرت میان سران مافیا و دیگری از پیشبینیناپذیری اتفاقات .شاید کمتر کسی است که این رمان را خوانده باشد و لذت را تجربه نکرده باشد .مخاطبان این رمان دستکم یک دیالوگ، یک صحنه یا یک شخصیت را بارها در ذهن خود مرور کرده اند .هدف این یادداشت بررسی علل ماندگاری و تأثیرگذاری این رمان نیست؛ چه اینکه تابهحال افراد زیادی در این خصوص قلم زدهاند بلکه ما در پی بررسی عوامل روانشناختی این رمان هستیم .در این یادداشت به بررسی زنانگی در دنیای مردانه« مافیا»و تأثیرپذیری شخصیتهای زن از کهن الگوهای روانشناسی میپردازیم.

[/padding]

pexels-photo-28222 بی راه نیست اگر رمان پدرخوانده را یك رمان كامل« مردانه »بدانیم .تقریبا تمام شخصیتهای اصلی و مؤثر در داستان« مرد »و كنشها و رفتارهای تأثیرگذار در قصه، «مردانه »هستند .در داستان، حتی مسائل پیش پاافتادهای چون مشخصات ظاهری شخصیتهای مرد به مراتب حجم كمی و كیفی بیشتری نسبت به حضور و شخصیت زنان دارد .

در این رمان، محوریت داستان با مرد است و زن هویت مستقلی ندارد. زن در داستان تقریبا هیچ نقش كلیدی ندارد و تنها به عنوان مادر، همسر و یا خواهر شخصیتهای اصلی پرداخته شدهاند .گویی، زن فقط در نقش مكمل دنیای داستانی ضرورت حضور دارد .شاید بتوان توجیه كرد كه دنیای مافیایی دنیای مردانه است و نقش زنان در این دنیا بیش از این نمیتواند باشد؛ اما رفتار زنان در همین دنیای مافیایی نیز كامل غیرمستقل و وابسته به رفتار مردان توصیف شده است. از دیدگاه« روانشناسی جنسیت »مبتنی بر نظریات فروید، مردان عامل فعال و زنان منفعل هستند

اگر این دیدگاه را مبنا قرار دهیم می توانیم انفعال تمام زنان این رمان را توجیه کنیم .براساس نظریات فروید، زن بودن براساس فقدان قضیب تعریف میشود یعنی به کلم ساده، مرد نبودن معادل زنانگی است .

این تعریف، هویت زنانگی را زیر سؤال میبرد چرا که حتی تعریف زنانگی کامل وابسته به مردانگی بوده و حتی نفی مردانگی تلقی می شود، نه یک هویت مستقل .این تفکر از زنانگی در رمان نیز به چشم میخورد .توصیف اندامهای مردانه و قضیب مردانگی حجم کمی و کیفی بیشتری نسبت به توصیف بعضی از شخصیتهای مؤنث را در این رمان به خود اختصاص میدهد. در جهان داستانی رمان ماریو پزو، تصمیمگیرنده فقط مردان خانواده هستند و زنان بیكموكاست از آن تصمیم ها پیروی میكنند.

 

مردان، حتی در ازدواج و مرگ زنان هم مؤثر هستند .این تأثیر در حدی است كه” آپولونیا”همسر اول” مایكل “در بمب گذاری كه هدف آن كشتن مایكل است كشته میشود.

تقریبا تمام زنان رمان، شخصیت منفعل و یکسانی دارند اما یک شخصیت زن داستانی وجود دارد که در برابر نظام مردسالاری طغیان می کند و البته نتیجۀ آن طغیان هم چیزی جز شکست نیست .

آن شخصیت” كی”(Kay) همسر” مایكل كورلئونه “است .در این فضا كه حیات زنان هم وابسته به مردان است كی به عنوان یك زن عصاینگر سیستم مردانه را به چالش میكشد از این رو بررسی شخصیت او بسیار جالب مینماید .در ادامه به بررسی شخصت« كی »از دیدگاه كهن الگویی میپردازیم.

نظریات روانشناسی

ریشه بررسی روان‌شناسی کهن الگوها در نظریات فروید در کتاب« توتم و تابو »است اما کارل گوستاو یونگ برای اولین بار« آرکیتایپها »یا« کهن الگوها »را بهصورت منسجم وعلمی بررسی نمود .

از نظر او، علوه بر یک ناخوداگاه فردی که قوۀ غالبه ذهنی ما است یک ناخودآ گاه جمعی نیز وجود دارد که آن را” کهن الگو “یا« آرکیتایپ »نامید .

کهن الگو مانند ناخودآ گاه فردی به صورت نامحسوس کنترل کنندۀ رفتار و شخصیت ما هستند .اما خاصیت آنها، تکرارشوندگی رفتارها و عکس العملها در افراد مختلف است، از این رو قابل دسته بندی و طبقه بندی هستند .

کهن الگوهای مردانه و زنانه براساس مثال های تاریخی و اسطوره ای تعریف میشوند .هر مرد یا زن ترکیبی از خصوصیات کهن الگوها را دارد اما یک کهن الگو، آرکی تایپ غالب در شخصیت وی است.بیشتر رفتارهای كی، براساس کهن الگوی« پرسفون »است گرچه کهن الگوهای” آتنا “و”دیمیتر “نیز در رفتار و شخصیت او تأثیرگذار است” .

کی “گرچه شخصیتی وابسته و مقلد است اما به دلیل وجود کهنالگوی” آفرودیت “در نهادش خاصیت طغیانگری نیز دارد لذا در دو مقطع، تصمیمات سرنوشت سازی را میگیرد که متناسب با رفتار عادی و همیشگی او نیست .

یکی زمان تصمیم به سقط جنین و دیگری زمان جدایی از مایکل .براساس كهن الگوی پرسفون، كی، همانند تمام پرسفونها شخصیتی بیتجربه، مقلد و منفعل است .او در برابر نیروهای بیرونی كامل تسلیم و دنباله رو میشود .برای خود و توانایی خود ارزشی قائل نبوده و ایمانی به تواناییهای خود ندارد از این رو با هر بهانه ای از زیر بار مسئولیت فرار میكند .او مانند كهنالگوی خود همواره چشم به آیندهی معجزه وار دارد تا زندگی اش را سروسامان دهد اما زمانی كه به بن بست میرسد آفرودیت وجود او حکم به طغیان و پرسفون درونش فرار از مسئولیتهای خردكننده به او توصیه میکنند و او با جمع بندی بین این دو جبر، تصمیم به جدایی میگیرد .

اما در ادامه چون كی بسیار انعطاف پذیر و وابسته است، با غالب شدن مجدد” پرسفون “در اولین فرصت خود را دوباره در دام« مرد مقتدر »خود انداخته و به زندگی قبلی برمیگردد، بدون آنكه تغییرعمدهای در شرایط پیش از جدایی اتفاق بیفتد.

رابطه‌ای عاشقانه

در ابتدای رمان رابطۀ كی و مایكل براساس عشق بین آنها شكل میگیرد .رابطه بین این دو گرچه عاشقانه است اما مافیایی بودن مایكل اجازه نمیدهد او به راحتی به كی نزدیك  شود .از نظر مایكل او چندان تفاوتی با زنان دیگر ندارد اما از نظر کی، مایکل همان نیمۀ گمشده است .نیمۀ گمشده یک” پرسفون”، مرد” زئوسی “است که در ادامه به آن اشاره میکنیم .

اما مایکل به اقتضای کهن الگوی خود سعی میكند بین کار و خانواده، به کار ارجحیت بخشد از این رو کی برایش فقط یک زن و نه تنها زن زندگیاش محسوب می شود چنان كه بعد از فرار به ایتالیا، علیرغم آشنایی با کی با یك دختر ایتالیایی( آپولونا) ازدواج میكند .این ازدواج كه یك« امر تشكیلتی »و لزمۀ فعالیتهای مافیایی مایكل است باعث میشود هویت كی و عشق و علقه او تحت الشعاع تصمیم مردانۀ مایکل قرار گیرد .

اما در این ازدواج هم، زن، هویت مستقلی ندارد و گویی مافیا و الزامات مردانۀ آن بر شخصیت زن مقدم است .چه اینکه این ازدواج نه از سر عشق و علقه که برای حفاظت بیشتر از مایکل برنامه ریزی شده است .حتی آپولونیا در تروری که در حقیقت برای کشتن مایکل برنامه ریزی شده قربانی او میشود و حیات و زندگی او فدای جان شوهرش باید بشود تا او زنده بماند. ارجحیت مافیا بهعنوان امر نمادین مردانه بر عشق به عنوان نماد امر نمادین زنانه باعث میشود در بخش دوم رمان، یعنی پس از ازدواج کی با مایكل، او به جای انتخاب بین مافیا و همسرش، دوباره مافیا را برگزیند و كی كه مترصد یك فرصت جهت رهایی و شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت هاست، تقاضای جدایی نماید .

كهنالگوی زئوس

فرار كی از مسئولیت جدید و رفتار پرسفونی او در حدی است كه حتی اعتراف میكند برای جلوگیری از ورود یك مرد جدید به دنیای خلفكاری مایكل، فرزندش را سقط كرده است !گرچه این کنش ظاهرا تقاص کی از شوهرش است اما ترس از مسئولیت جدید در آن مرحله از زندگی مافیایی آنها که قتل و کشتار به اوج خود رسیده، ناخودآ گاه جمعی کی، او را مجبور به انجام این عمل میکند.

از آن طرف رفتار مایكل در مقابل« كی »نیز جالب توجه است است .مایكل كه از كهنالگوی” زئوس “پیروی میكند همواره درصدد به كرسی نشاندن حاكمیت مطلق خود و كنترلكردن امور است .مایكل مانند زئوس که وارث قدرت پدر خود كرونوس بود، جانشین پدر است و بر دیگر فرزندان پدرش ارجحیت دارد .او قطعی و بدون تجدید نظر تصمیم میگیرد، هیچگونه سرپیچی از دستور خود را تحمل نمیكند همچنانكه در مورد همسر،خواهر و شوهر خواهر خود تصمیمات بدون بازگشتی را میگیرد .

حتی زمانی که متوجه سقط جنین همسرش بهخاطر نفرت از مافیا میشود، نه تنها به علت ماجرا توجه نمیکند بلكه بهعنوان یك تمرد تلقی و كی مجازات میشود .مایكل مانند كهن الگوی خود گرچه خانواده دوست است اما كار را فدای خانواده نمیكند .او توقع تبعیت محض، ازهمسر خود را دارد لذا بهترین كهن الگوی فرمانبردار برای او كهنالگوی« پرسفون »است كه در شخصیت كی تجلی دارد .

جالب آن است كه زنان پرسفون علاقه شدیدی به بودن در كنار مردان زئوس دارند. مایكل براساس آركی تایپ ذهنی خود علقه دارد فرزندانش به عنوان نماد قدرت او همیشه در كنارش باشند و اتحاد آنها حفظ شود از همین روست كه وقتی فرزندش میخواهد برای ادامۀ موسیقی به ایتالیا برود بهشدت با این تصمیم مخالفت میكند.

ریشه بررسی روانشناسی کهن الگوها در نظریات فروید در کتاب« توتم و تابو »است اما کارل گوستاو یونگ برای اولین بار« آرکی تایپها »یا« کهن الگوها» را بهصورت منسجم و علمی بررسی نمود .از نظر او، علوه بر یک ناخوداگاه فردی که قوۀ غالبه ذهنی ما است یک ناخودآ گاه جمعی نیز وجود دارد که آن را “کهن الگو “یا« آرکی تایپ »نامید.

در حالیكه كی هم به دلیل روحیه تابعیت و هم به دلیل فرار از مسئولیت دوست دارد آنتونی، فرزند آنها مستقل شود. كی فرزند خود را با این توجیه سقط میكند كه دوست ندارد فرزند دیگری در دنیای خلفكاری مایكل گرفتار شود؛ اما از نظر روانشناسی و کهنالگویی این رفتار او متناسب با کهن الگوی پرسفون نیست .این كار كی یك امر استثنا میتواند قلمداد شود؛ چرا که گویی در لحظه تصمیم گیری حاکمیت پرسفون جای خود را به آفرودیت میدهد .

بخش طغیانگر ذهنی او در یک لحظه تصمیم می گیرد .زمانی که موقعیت برای جدایی و فرار از مسئولیت ها فراهم می شود نیز افرودیت وجود او حاکم رفتارش می شود و او را تشویق به قاطعیت و طغیانگری مینماید .این عمل و رفتارهای بعدی كی نقطۀ عطف رفتاری اوست و نقطۀ طغیان یك شخصیت پرسفون است .اما از آنجا كه این رفتار، یك عكس العمل لحظهای است و با ماهیت كهن الگوی كی تطابق ندارد بعد از آن دوباره به شخصیت اصلی خود باز میگردد و رفتار تسلیم پذیری و تبعیت از زئوس خود را پی می گیرد.

برچسب ها

پاسخی بگذارید

دکمه بازگشت به بالا
بستن