شماره پنج: مدرسه

برداشت دوم: مشقِ شب

خیلی ساده


پاره‌ای از بخش یازده: پی.‌اُ.وی/زنگ سینما/ سینما از منظر روان‌شناختی
نویسنده: رضا علیپور

«- تنبیه یعنی چی؟     – خیلی ساده‌اس، آدمو می زنن.»
بین سال‌های 1355 تا 1365 هجری شمسی، کودکانی در کشور عزیزمان ایران چشم به جهان گشودند که کودکیِ بسیار عجیبی را از سر گذراندند، نسلی که در ادبیات عامه به «نسل دهۀ شصت» تعبیر می‌شود. روایت کودکی این نسل، داستان بسیار دردناک و پیچیده‌ای است که بخش عمده‌ای از پیچیدگی و دردناکی آن مربوط به بخشِ «روانی» این کودکان است.مشقِ شب کیارستمیمتولدین این ده‌سال، شاید سردرگم‌ترین بچه‌های تاریخ این سرزمین باشند. هیچ‌وقت اولویت اول هیچ‌کسی نبودند. پدران‌شان مشغول انقلاب و سپس مشغول جنگ بودند و یا به‌شدت برای امرارِمعاش تلاش می‌کردند. حکومت مشغول تثبیت خود و برنامه‌ریزی‌های جدید و سعی‌وخطا برای ادارة کشور بود و می‌خواست کشور را به لحاظ فرهنگی بازتعریف کند، در حالی که درگیر جنگ ناخواسته‌ای بود که روزبه‌روز تأمین معیشت مردم را برای دولت دشوارتر می‌نمود. مادران، همواره نگران، نگاه‌شان به درِ خانه بود تا شاید خبری از همسر، برادر، فرزند یا پدرشان بیاید. در‌حالی‌که عمدۀ تلاش‌شان سیر نگه داشتن فرزندان و رساندن پوشاک حداقلی آنان بود، با ترس مدام از بمباران زندگی می کردند. در این بین، تلویزیون هم در کمال خِسّت، روزی یک‌ساعت برنامة کودک پخش می‌کرد که اغلب داستان‌های فرزندانی بود که به دنبال پدر یا مادر گمشدۀ خود بودند.
اما آزاردهنده‌ترین بخش زندگی این نسل، آزاردهنده‌تر از ایستادن در صف‌های طولانی نان، شیر، نفت، کپسول گاز و …. «مدرسه» بود. سیستم آموزشی ِگیج و بلاتکلیفی که معلوم نبود مشغول آموزش چه چیزی است. سخت‌گیر و بی‌رحم، به‌جامانده از سیستم آموزشی قدیم، مذهبی و متعصب، حاصل انقلابی اسلامی، نگران و تهاجمی بابت جنگ و سردرگم به‌خاطر استحالۀ محتوایی.
دبیران قدیمی، مورد سوءظن حکومت بودند که مبادا محتوای غیرانقلابی به دانش‌آموزان منتقل کنند و تازه‌واردهای بی‌تجربه…

ادامه مطلب را در بهروان شماره پنجم (مدرسه) بخوانید.
خرید از سایت: behravanmag.com
نسخه الکترونیکی: jaaardotcom
خرید حضوری: پیشخوان دکه‌ها و کیوسک‌های روزنامه‌فروشی و کتاب‌فروشی‌های نشرِ چشمه

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن