شماره پنج: مدرسه

روایتِ سوم: توران

پاره‌ای از بخش چیزهایی که جلوی چشم‌مان بود- فصل هفتم

 نویسنده: مسعود ریاحی

وقتی از تورانِ میرهادی حرف می‌زنیم، به گمانم اول باید از تجربه‌ «جنگ‌ جهانی دوم» حرف بزنیم و گذر از آن. تورانِ میرهادی، چیزی‌ست، که اولا «جنگ» نیست. او، بعد از تجربه‌ ویرانی‌های جنگ ‌جهانی دوم، تورانِ میرهادیِ دیگری‌ست؛ مثلِ تمامِ کسانی که طوفانی را تجربه می‌کنند. تورانِ میرهادی، سلاخیِ جنگ را دیده‌ است. زشتی و زشتی را تجربه کرده است. وقتی میرهادی می‌گوید: «غمِ بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنیم»، باید ابتدا مقیاسِ غمِ بزرگ را فهم کنیم. بعد از جنگ‌های جهانی دوم؛ سخن‌های بسیاری گفته‌اند، حتی در ردِ سخن گفتن. در‌این‌که بعد از تجربه‌ این دهشت‌ناکی، اصلا درباره‌ چه می‌خواهیم سخن بگویم؟ هیچ عرصه‌ای نبوده و نیست که متأثر از این جنگ‌ها نشده باشد. از قاب‌های تاریک و پایان‌های تلخ در سینمایِ نوآر تا فروپاشی تصوراتِ بسیاری از متفکرین، در بابِ انسان، در علومِ انسانی‌یی که می‌پنداشت، ساختِ بهشتِ زمینی وعده‌ داده شده‌ مُدرنیته، توسطِ آن انسانِ آرمانی و کمال‌یافته، نزدیک است. و اصلا، انسانِ بعد از تجربه‌ این دو جنگِ عظیمِ جهانی؛ انسانِ دیگری‌ست در این جهان.

توران

تورانِ میرهادیِ بعد از جنگ‌جهانی دوم؛ تازه، «سخن» می‌گوید. سخن از تصعید این غمِ بی‌انتها. او درمی‌یابد که انسان، تا کجا می‌تواند، چیزی را بسازد که فقط «ویرانی» بماند و «تنهایی». او؛ بعد از تجربه‌ این اندوه جنگ است که می‌خواهد انسانی را تربیت کند، که برای تُفنگ به‌دست‌گرفتن و جنگیدنِ با دیگری، تربیت نشده است. او بعد از تجربه‌ این ویرانی‌ست که می‌پرسد:

ادامه مطلب را در بهروان شماره پنجم (مدرسه) بخوانید.
خرید از سایت: behravanmag.com
نسخه الکترونیکی: jaaardotcom
خرید حضوری: پیشخوان دکه‌ها و کیوسک‌های روزنامه‌فروشی و کتاب‌فروشی‌های نشرِ چشمه

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن