مقالات روز

روان‌شناسی و قتل‌های ناموسی

سید محمد هادی موسوی

زن کُشی

در هفته‌های اخیر، خبر قتل چند دختر جوان توسط خانواده آن‌ها جامعه را دچار شوک نمود. پس از این اتفاقات، تحلیل‌های مختلفی درخصوص این اتفاقات ارائه شده لکن در این یادداشت قصد داریم به بررسی کهن‌الگوهای “زن کشی” در “ناخودآگاه جمعی بشر” بپردازیم. هدف ما عادی‌سازی یا توجیه این رفتار نیست بلکه صرفا به بررسی ریشه‌های تاریخی این کنش و راه‌های کنترل آن می‌پردازیم.

«زیگموند فروید» نشان داد شخصیت هر فرد متاثر از یک “ناخودآگاه فردی” است که اختیار بسیاری از رفتارهای او را در دست دارد. «کارل یونگ» اما نشان داد علاوه بر “ناخود آگاه فردی” یک “ناخودآگاه جمعی” در بین ابنا بشر وجود دارد که فارغ از فرهنگ و نژاد و دین، برخی رفتارهای تکرار شونده (مانند قداست قربانی کردن و حرمت زنای محارم)، متاثر از آن است. فروید سال‌ها قبل برای اولین بار در کتاب «توتم و تابو» به ریشه‌یابی بسیاری از این رفتارها پرداخت اما طی سال‌های اخیر توجه بسیار بیشتری به “روانشناسی تکاملی” در تبیین رفتارهای جمعی بشر شده است.

“قتل‌های ناموسی” (Honor Killing) را شاید بتوان یکی از همین نمونه‌ها دانست که طی هزاران سال در جوامع و فرهنگ‌های گوناگون وجود داشته و ریشه آن را در ناخودآگاه جمعی بشر یا “کهن الگو(archetype)” ها دانست.

جهت بررسی بهتر لازم است به ده‌ها هزار سال پیش باز گردیم. پیش از «انقلاب کشاورزی»، انسان‌های کوچ‌نشین همواره در پی سرپناه، امنیت و غذا در حال تغییر محل زندگی خود بودند. در این جوامع (کُمون­های اول) همه چیز، من‌جمله؛ غذا، محل سکونت، رابطه جنسی و فرزندان، به صورت اشتراکی بود. از زمانیکه بشر یاد گرفت با یکجا نشینی، به کشاورزی روی آورد، فرهنگ جمعی بشر رو به تغییر نهاد. گرچه در کمون­‌های اولیه، همه چیز اشتراکی بود و مالکیت بر زنان و فرزندان بین مردان تعریف نشده بود اما پس از یکجانشینی و تصاحب زمین کشاورزی، بحث وراثت زمین و منافع کشاورزی به وجود آمد، از این رو رابطه خونی پدر و فرزند مهم تلقی شده و نتیجه آن، شکل‌گیری پدیده‌ای به نام “ازدواج” بود. تا پیش از آن، کمون‌­ها، جامعه‌ای “زن سالار” بودند که مردان حول یک یا چند زن، منافع مشترک داشته اما بر آنها “مالکیت” نداشتند. در کمون­‌های اولیه، “هویت” مردان در هویت اشتراکی حول زنان تعریف می‌شد. در این جوامع (مانند کلونی های زنبوری) عمدتا رئیس کمون، یک زن بود و مردان به عنوان ابزار زنان جهت حفظ بقا تعریف می‌شدند.

پس از انقلاب کشاورزی، به مرور، مرد، مالک، “زمین”، “زن” و “فرزند” شد و هویت شخصی او نیز در رابطه با این سه “کالا” تعریف گردید. رابطه اشتراکی کمون­‌های اولیه جای خود را به رقابت، درگیری و خون‌ریزی جهت تصاحب این سه کالا، داد.

در طول هزاران سال، جنس مذکر تلاش کرده، ، تصاحب این سه کالا را حفظ و حتی گسترش دهد. تاثیر این تلاش در زندگی مدرن نیز دیده می‌شود. نام خانوادگی افراد خانواده همچنان از پدر عاریت گرفته می‌شود، کوشش جهت افزایش بیشتر ثروت و تولید مثل بهتر، نمونه‌های تلاش انسان مدرن در همین راستا است.

انسان امروز نیز مانند نیاکانش احساس مالکیت بر زن و فرزند نموده و هویت‌­اش را در تعامل و تماس با زن و فرزند و اموال خود تعریف می‌کند. اگر در دوران انقلاب کشاورزی، رقیبی سعی می‌نمود مالکیت سه گانه و هویت جمعی آن‌ها را تصرف نماید، به جنگ و خون‌ریزی می‌پرداختند اکنون نیز هر عاملی که باعث شود هویت فرد و مالکیت او را تحت تاثر قرار دهد، با آن مقابله می‌کند.

هویت فرد در طول تاریخ با پدیده‌هایی اجتماعی مانند دین، سنت، آبرو و غیرت آمیخته شده و باعث شد حساسیت فرد نسبت به اموال سه گانه او مضاعف گردد. بشر امروز سعی می‌نماید ثروت، مکنت و وسیله نقلیه بهتری داشته باشد( نماد زمین در کهن الگو)، در انتخاب همسر، قابلیت‌های منحصر به فرد شخص(مانند زیبایی) را در نظر بگیرد و فرزندان بهتر و موفق­‌تری را تربیت کند.

این خودآگاه جمعی در تمام ابنا بشر به یادگار مانده لکن در جوامع مختلف ظهور و بروزهای متفاوتی دارد. تلاش جنس مذکر جهت حفظ مالکیت سه گانه خود در روزگار امروز ما باعث بروز اتفاقات عجیبی مانند قتل‌های ناموسی شده است.

زن کُشی، قتل همسر و دختر، سابقه طولانی در تاریخ بشر دارد. مرد همواره تلاش کرده مالکیتش بر زنان تحت تسلط خود را حفظ کند و هرگونه اخلال در این روند باعث شده تا ناخودآگاه جمعی او به کار افتاده و عکس العمل نشان دهد. مهمترین عوامل زن کشی، خیانت و تلاش جهت تغییر مالکیت زنان بوده است. در جوامع باستانی پس از انقلاب کشاورزی، زن کشی بخاطر تغییر مالکیت یا هویت، امری مرسوم و قانونی بود چرا که در این جوامع مالکیت مطلق مرد بر زن تثبیت شده بود و مرد حق داشت درصورت وقوع هرگونه اخلال در این روند، عکس العمل مناسب را نشان دهد.

روان‌شناسی و قتل‌های ناموسی - مجله بهروان

 

قتل‌های ناموسی در طول تاریخ بارها و بارها و به روش‌های مختلف اتفاق افتاده است. حتی امروزه در جوامع پیشرفته غربی نیز آمار زن­ کشی، بسیار بالاست. به عنوان مثال براساس یک آمار، تا 50 درصد از آمار قتل زنان در آمریکا به دلیل همسرکشی است. براساس تحقیقاتی که در یک بازه ده ساله در این کشور انجام شده، علت اصلی قتل‌های ناموسی؛ خیانت، آزار فرزندان، تهدید به جدایی و مشکلات مالی بوده است.

این آمار را می‌توان شاهدی بر این ادعا دانست که مرد امروز همچنان تلاش می‌­کند مالکیت سه گانه خود را حفط کند. از دست دادن هرکدام از این کالاها، هویت فرد را دستخوش تغییر می­‌کند که این، امری پذیرفتنی نیست!

هرچه جامعه به سمت مدرنیته حرکت نموده و خانواده و هویت‌های فردی، جای خود را به کلون‌های اجتماعی و هویت‌های اشتراکی ببرد، ارزش­‌گذاری این مالکیت کاهش می‌یابد. همچنانکه آمار نیز نشان می‌دهد امروزه قتل‌های ناموسی در نقاط پر جمعیت، دور افتاده و با سطح فرهنگ و دانش جمعی کم، بیشتر رخ می‌­دهد چرا که در این جوامع، هویت فرد همچنان با مالکیت سه گانه او گره خورده است.

در جوامع کوچک، “هویت” و “مالکیت” افراد، مولفه­‌های تاثیرگذار در تعریف موقعیت اجتماعی آن‌ها هستند و از طرف دیگر، فرهنگ حاکم بر جامعه، مالکیت و هویت یکسانی را به اعضای جامعه دیکته می­‌نماید. در چنین جامعه‌­ای اگر زنی تلاش کند که مالک خود را تغییر دهد با عکس العمل شدید فرد و جامعه روبرو می‌­شود و حتی ممکن است برای آن جامعه، حفظ هویت و مالکیت، از “زن­ کشی” اهمیت بیشتری داشته باشد.

“هویت”، به عنوان کلمه کلیدی و تاثیر گذار در زندگی بشر، نیروی محرکه­‌ی قتل‌های ناموسی و “زن کشی” است. افراد اگر احساس کنند هویتشان در اتمسفر محل زندگی آنها دستخوش تغییر شود دست به عکس العمل می‌زنند. هویت در یک جامعه سنتی، شامل یک مرد، همسر، فرزندانش و اموال آن‌ها می‌شود و تغییر مالکیت هرکدام از آنها بایست در طی یک فرآیند سنتی و سیستماتیک مورد قبول جامعه (ازدواج، طلاق، خرید و فروش اموال) صورت پذیرد در غیر این صورت نظام سنتی و ارگانیک محلی، هویت فرد را مخدوش شده می‌پندارد.

در چنین شرایطی یک پدر اگر احساس کند دختر یا همسرش رفتاری خلاف هویت و مالکیت او نشان داده و قصد دارد مالکیت خود را به مرد دیگری منتقل کند، جِد و جَهد خواهد نمود که هویت اجتماعی (بخوانید آبرو و اعتبار خانوادگی) خود را حفظ کند. این تلاش به حدی است که ممکن است فرد را مجبور به حذف فیزیکی کالای از دست رفته کند! در این جوامع، “زن کشی” و “خون ریزی” قبح کمتری نسبت به “تغییر مالکیت” و “تغییر هویت” دارد.

به عنوان نتیجه گیری می‌توان گفت مادامی‌ که هویت فردی و اجتماعی افراد به صورت سنتی و محدود در جغرافیای انسانی آن‌ها تعریف شود، تلاش جهت حفظ مالکیت و هویت جنس مذکر ادامه دارد. شاید تصویب قوانین سخت‌گیرانه در این خصوص بتواند کمک موثری باشد اما مهمتر از آن، تلاش جهت بازتعریف هویت جمعی و مالکیت در جوامع است. مهم این است که دوگانه انگاری ازلی و جنس دوم محسوب نمودن زن، مهمترین سد در راه تحقق این ایده است. تلاش‌های زیادی جهت تغییر پارادایم فکری جامعه لازم است اما مهمترین عامل، زمان است!

 

سید محمد هادی موسوی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن